close
متخصص ارتودنسی
بیمار دزد

تبلیغات

آرشیو

پشتيباني آنلاين

    پشتيباني آنلاين

درباره ما

    پرچم داران صلح
    بسم الله الرحمن الرحیم با سلام خدمت شما دوستان امیدوارم از سایت پرچمداران صلح لذت ببرین برای ارتباط با مدیر سایت می تونید با اینستاگرام در ارتباط باشید instagram:imanmehdipoor

لینک دوستان

پیوندهای روزانه

ورود کاربران

عضويت سريع

    نام کاربری :
    رمز عبور :
    تکرار رمز :
    ایمیل :
    نام اصلی :
    کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد

آمار

    آمار مطالب آمار مطالب
    کل مطالب کل مطالب : 361
    کل نظرات کل نظرات : 98
    آمار کاربران آمار کاربران
    افراد آنلاین افراد آنلاین : 1
    تعداد اعضا تعداد اعضا : 26

    آمار بازدیدآمار بازدید
    بازدید امروز بازدید امروز : 33
    بازدید دیروز بازدید دیروز : 50
    ورودی امروز گوگل ورودی امروز گوگل : 0
    ورودی گوگل دیروز ورودی گوگل دیروز : 0
    آي پي امروز آي پي امروز : 2
    آي پي ديروز آي پي ديروز : 15
    بازدید هفته بازدید هفته : 469
    بازدید ماه بازدید ماه : 1,553
    بازدید سال بازدید سال : 2,981
    بازدید کلی بازدید کلی : 142,106

    اطلاعات شما اطلاعات شما
    آی پی آی پی : 54.226.253.34
    مرورگر مرورگر :
    سیستم عامل سیستم عامل :
    تاریخ امروز امروز : یکشنبه 06 اسفند 1396

خبرنامه

    براي اطلاع از آپيدت شدن سایت در خبرنامه سایت عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود

مداحی


آخرين ارسال هاي تالار گفتمان

کمی طاقت داشته باشید...
عنوان پاسخ بازدید توسط
1 373 maryam
0 105 inmehr
0 139 maryam
0 86 inmehr
0 191 inmehr
0 377 iman21
0 254 iman21
0 274 iman21
0 228 iman21
0 236 iman21
0 330 iman21
0 265 iman21
0 263 iman21
0 362 iman21
0 249 iman21
0 487 iman21
0 238 iman21
0 231 mahsa
0 278 iman21
0 261 iman21

بیمار دزد


سلام اقای دکتر



جواب سلامش را دادم و گفتم: فرمایش؟

گفت: راستش من تعریف شما را از دیگران شنیده‌ام و می‌دانم که داروی ضدّ افسردگی، پیش شماست. مدّت‌ها بود که می‌خواستم به شما مراجعه کنم و از شما کمک بخواهم؛ امّا حقیقتش را بخواهید، سرم شلوغ است و وقت چندانی ندارم. الآن هم به صورت اتّفاقی، شما را دیدم».

پرسیدم: مشکلتان چیست؟

گفت: راستش زندگی برایم تلخ شده. روحیه‌ام خراب است. مدّت‌هاست که یک دل سیر نخندیده‌ام. شادی، با دل من قهر کرده است».

من که همیشه از گفتگو با بیمارانم لذّت می‌بردم، روزنامه را کنار گذاشتم و گفتم: ایا سعی کرده‌اید شاد باشید و نتوانسته‌اید؟

ـ بله آقای دکتر! همیشه دنبال شادی و شادکامی هستم؛ امّا انگار شادی، از من فرار می‌کند.

به چهره جوانِ مرد نگاه کردم و گفتم: ازدواج کرده‌اید؟

ـ بله آقای دکتر! دوبار ازدواج کرده‌ام؛ امّا هر دوبارش به طلاق منجر شده.

ـ ایا با دوستان خود به مسافرت و تفریح می‌روید؟

ـ بله آقای دکتر! چند بار با دوستانم به سفر رفته‌ام؛ امّا در سفر، کِسِل بودم و گاهی اوقات تلخی هم کرده‌ام. به همین خاطر، سفر برای دوستانم زهر مار شده و دیگر حاضر نیستند که با من به سفر بروند.

ـ ایا سعی کرده‌اید خودتان را با کتاب و مطالعه، سرگرم کنید؟

ـ بله، گاهی کتاب می‌خوانم؛ امّا هر بار که کتاب را تمام می‌کنم، غم عمیقی وجودم را پُر می‌کند و به گریه می‌افتم.

ـ به دیدن فیلم‌های کمدی علاقه‌ای دارید؟ این جور فیلم‌ها را پی‌گیری می‌کنید؟

ـ راستش من خودم کمدین هستم و نمایش‌نامه‌های کمدی اجرا می‌کنم. مردم هم با دیدن بازی‌های من، حسابی می‌خندند؛ امّا خودم از بازی‌های خودم و کمدین‌های دیگر، هیچ لذّتی نمی‌برم.

ـ ورزش می‌کنید؟

ـ به پیاده‌روی، خیلی علاقه دارم؛ امّا همیشه در طول پیاده‌روی، به فکر بدبختی‌ها و قرض و قوله‌هایم هستم.

خلاصه، نزدیک دو ساعت، من و آن مرد، با هم حرف زدیم. من هم تا جایی که می‌توانستم، راهنمایی‌اش کردم. آن مرد، با شنیدن راهنمایی‌هایم، من حسابی خوش‌حال شد. بلند شد، مرا در آغوش گرفت و شروع کرد به بوسیدن و تشکّر کردن. بعد هم خداحافظی کرد و رفت.

صحبت‌های آقای دکتر که به این جا رسید، افراد پرسیدند: خب! این کجایش عجیب بود؟».

آقای دکتر گفت:

عجیب این جا بود که وقتی می‌خواستم به خانه برگردم، دست کردم توی جیبم، دیدم یارو، جیبم را زده


تاریخ ارسال پست: دوشنبه 02 مرداد 1391 ساعت: 12:47
برچسب ها : ,

مطالب مرتبط

بخش نظرات این مطلب


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی