close
متخصص ارتودنسی
مرد فداکار

تبلیغات

آرشیو

پشتيباني آنلاين

    پشتيباني آنلاين

درباره ما

    پرچم داران صلح
    بسم الله الرحمن الرحیم با سلام خدمت شما دوستان امیدوارم از سایت پرچمداران صلح لذت ببرین برای ارتباط با مدیر سایت می تونید با اینستاگرام در ارتباط باشید instagram:imanmehdipoor

لینک دوستان

پیوندهای روزانه

ورود کاربران

عضويت سريع

    نام کاربری :
    رمز عبور :
    تکرار رمز :
    ایمیل :
    نام اصلی :
    کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد

آمار

    آمار مطالب آمار مطالب
    کل مطالب کل مطالب : 361
    کل نظرات کل نظرات : 98
    آمار کاربران آمار کاربران
    افراد آنلاین افراد آنلاین : 1
    تعداد اعضا تعداد اعضا : 26

    آمار بازدیدآمار بازدید
    بازدید امروز بازدید امروز : 10
    بازدید دیروز بازدید دیروز : 50
    ورودی امروز گوگل ورودی امروز گوگل : 0
    ورودی گوگل دیروز ورودی گوگل دیروز : 6
    آي پي امروز آي پي امروز : 3
    آي پي ديروز آي پي ديروز : 12
    بازدید هفته بازدید هفته : 60
    بازدید ماه بازدید ماه : 1,057
    بازدید سال بازدید سال : 4,225
    بازدید کلی بازدید کلی : 141,582

    اطلاعات شما اطلاعات شما
    آی پی آی پی : 54.80.58.121
    مرورگر مرورگر :
    سیستم عامل سیستم عامل :
    تاریخ امروز امروز : سه شنبه 03 مهر 1397

خبرنامه

    براي اطلاع از آپيدت شدن سایت در خبرنامه سایت عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود

مداحی


آخرين ارسال هاي تالار گفتمان

کمی طاقت داشته باشید...
عنوان پاسخ بازدید توسط
1 391 maryam
0 114 inmehr
0 152 maryam
0 92 inmehr
0 200 inmehr
0 386 iman21
0 260 iman21
0 281 iman21
0 235 iman21
0 242 iman21
0 340 iman21
0 272 iman21
0 271 iman21
0 374 iman21
0 264 iman21
0 502 iman21
0 244 iman21
0 237 mahsa
0 288 iman21
0 272 iman21

مرد فداکار

مرد و زن جوانی سوار بر موتور در دل شب می راندند.آنها عاشقانه یکدیگر را دوست داشتند.

زن جوان:یواش تر برو من می ترسم.

مرد جوان:خوب اول باید به من بگی دوست دارم.

زن جوان:خواهش می کنم من خیلی می ترسم.

مرد جوان:نه اینطوری خیلی بهتره.

زن جوان:خوب می شه حالا یواش تر برونی.

مرد جوان:منو محکم بگیر.

زن جوان: دوست دارم حالا میشه یواش تر بری.

مرد جوان:باشه به شرطه اینکه کلاه کاسکت رو بذاری رو سرت اخه نمی تونم بونم اذیتم می کنه.

روز بعدواقعه ای تو روزنامه ثبت شده بود:برخورد موتور سیکلت با ساختمان حادثه افرید.دراین سانحه که به دلیل بریدن ترمز موتورسیکلت رخ داد، یکی از دو سرنشین زنده ماند و دیگری درگذشت. مرد جوان از خالی شدن ترمز آگاهی یافته بود. پس بدون اینکه زن جوان را مطلع کند با ترفندی کلاه کاسکت را بر سر او گذاشت و خواست تا برای آخرین بار دوستت دارم را از زبان او بشنود و خودش رفت تا او زنده بماند. دمی می آید و بازدمی میرود. اما زندگی غیر از این است و ارزش آن در لحظاتی تجلی می یابد که نفس آدمی را می برد


تاریخ ارسال پست: چهارشنبه 10 خرداد 1391 ساعت: 11:52
برچسب ها : ,

مطالب مرتبط

بخش نظرات این مطلب


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی